ناصر الدين شاه قاجار
144
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
مىشود بكوههاى خشك كه نزديك بجادّه است دست چپ هم بمسافت يكفرسخ بلكه كمتر منتهى مىشود بكوه و همان رشته كوه برفى هم كه مقابل سعد وقّاص است در دست چپ پيدا بود و اسم اينكوه گرّو است صحراى ديروز و امروز از طرف دست چپ علف شيرين بيان زيادى داشت كه آدم از دور خيال ميكرد چمن است راه زيادى آمديم جمعيّت زيادى از سواره و پياده طرفين راه ايستاده بودند جعفر خان ياور فوج نهاوندى هم ديده شد كه از طايفهء سلد است و از همين طايفه سرباز هم ميدهند در دست چپ دهات كاريز ديده شد سه كاريز است دهات اينجا كم درخت است اسامى دهاتى كه امروز سر راه ديده شد بعد نوشته خواهد شد بلوك سلد منتهى مىشود ببلوك خزل تا آخر محال سلد كه آمديم راه رو به مغرب بود از آنجا برگشت رو بشمال كه رو به تويسركان ميرود و راه باز همه كوه و درّه است رفتيم تا رسيديم بيك رودخانهء كه از تويسركان ميآيد آبش بىصداست و اطرافش بوتهزار و چمن است با نهرهائى كه از رودخانه منشعب كرده بودند قريب ده سنگ آب داشت سوار اسب شده رفتيم كنار رودخانه و بنهار افتاديم امّا هوايش گرم بود بعد از نهار خواستيم اينجا تا عصر بمانيم ديديم درخت و سايه ندارد و بملتزمين بد ميگذرد سوار شده رانديم براى فرسفج كه اگر در راه جاى خوبى ديديم بعصرانه بيفتيم راه زيادى آمديم تا دست چپ رسيديم به ده ( منجان ) كه ملك اكبر ميرزاى پسر مرحوم معين الدّوله است زير دست ده قلمهزارى بود درخت تبريزى داشت و رودخانهء تويسركان هم از اينجا ميگذرد